فوق العاده شدین قربان"

مرد با لبخنده بزرگی اعلام کرد و چانیول با نگاهی به چهره خودش داخل ایینه لبخنده عمیقتری زد..

درسته..مثله هرسال فوق العاده شده بود..

"مطمئنم امسال هم چهره برتر مراسم میشین..چهرتون که جذابیت خالصه لباستونم مثل همیشه میدرخشه"

با این حرفه مرد لبخنده چانیول به ارومی روی لباش ماسید..

اون بیون بکهیونه لعنتی..

با یاداوری کت و شلوار فوق العاده ای که طرحشو برای سوهو زده بود چشماشو بهم فشرد.. حقیقتا محشر بود..زیادی تک و خاص بود و مطمئن بود همه قراره تو مهمونی به سوهو زل بزنن و ازش بپرسن از کجا اون لباسو خریده و بعد از فهمیدنش..همه با تحیر به بیون بکهیون خیره میشدن..

البته که شنیده بود بکهیون کارش خوبه اما وقتی به چشم دید تازه فهمید منظورشون از خوب میتونه چی باشه..

اگر بکهیون طراح یکی از برند های فروشگاهش میشد بعدا میتونست کل فروشگاه رو ازش بخره..

"قربان..اگر کاری ندارید من مرخص بشم"

با سکوت چانیول مرد با شک و تردید پرسید و چان چند لحظه بهش خیره موند.. موهای بکهیون زیادی بهم ریخته شده بود..اون قرار بود امشب توی مهمونی به عنوان سرپرست باشه

پس باید با یه قیافه مرتب تر ظاهر میشد..

"چند لحظه صبرکن"

سریع از جاش بلند شد و پله هارو دوتا یکی پایین اومد..به طرف اشپزخونه جایی که فکر میکرد بکهیون اونجا باشه رفت..

"..ب هی"

با دیدن نگاه های خیره دخترا سرشو به اطراف چرخوند..اینجا نبود..

دخترا با شناختنش سریع تعظیم کردن و چانیول با اخمی که معمولا روی صورتش بود بهشون خیره شد..

"بکهیون کجاست؟"

دختری که از همه بیشتر سابقه حضور داخل مهمونی های پارک رو داشت سوالی به اطراف نگاه کرد..

"اممم فکر میکنم با اقای کیم تو اتاقش باشه"

چانیول اروم سری تکون داد و برگشت:خیله خب به کارتون برسین..

"اومووووووووووو..اون خیلی جذابههههه"

دخترا با ذوق پشت سرش جیغ کشیدن..

**********************************************

"خیلی طولانی نشد؟"

سوهو با کلافگی به ساعتش نگاه کرد..اون دختره احمق قرار بود اونم درست کنه..

"میدونی که وقتی مدل خوشگل پیدا میکنه نمیتونه ازش دل بکنه..نگران نباش به جاش کار تورو زود

تموم میکنه"

رافائل با پوزخند گفت و سوهو با حرص بهش مشت کوبید:بی مزه..

"جدا وقتی دربارش حرف میزدی فکر نمیکردم انقدر زیبا باشه"

سوهو پوکر فیس به راف خیره شد:ببینم..احیانا عاشق که نشدی..

رافائل با صدای بلند خندید:نه معلومه که نه..من که گی نیستم..ولی پسر زیباییه...یه زیبایی خاصی داره نمیدونم چجوری بگم..بنظر خیلی پاک و معصوم میاد..

"معلومه که هست احمق..اون فقط یه پسر سربه هوا و هنرمنده..باید وقتی لباسمو میپوشم ببینیش..بک طرحشو کشیده..خیاطم میخواست باهاش قرارداد ببنده"

راف با شگفتی دهنشو باز کرد تا چیزی بگه که صدای بمی باعث سکوتش شد..

"هیونگ..کی برگشتی؟"

"چانیول..واو حسابی به خودت رسیدی"

سوهو سریع به سمتش رفت و چانیول با لبخند بهش خیره شد:خوب شدم؟تو چرا هنوز اماده نیستی..

"عالی شدی..چون تازه یک ساعته رسیدم..دیشب خیلی کار داشتم خونه نیومدم"

چانیول سری تکون داد و با نگاه منتظری به سوهو خیره شد..مرد کنار سوهو که با اخم به چانیول نگاه میکرد زیاد مشتاق بنظر نمیرسید اما بازم چانیول میخواست بدونه کیه...

"اه اره..ببخشید این رافائله..وکیل من..راف درباره برادر کوچیکم بهت گفته بودم چانیول"

هردو کوتاه سری تکون دادن و راف با اخم نگاهشو از چانیول گرفت و عقب رفت...

خیله خب مشخصا سوهو چیزای خوبی دربارش نگفته بود..

چانیول با پوزخند به شهامت اون مرد خیره شد..کم پیش میومد کسی ازش خوشش نیاد و بعد تو روش هم بیاره و چاپلوسی نکنه..

"ازت خوشش نمیاد"

سوهو با لبخنده عمیقی به ارومی کنار گوشش زمزمه کرد و چان سری تکون داد:مشخصه..بکهیون

کجاست؟گفتن پیش توعه..

"تو اتاقه..داره لباس عوض میکنه"

"لباس؟"

چانیول با گیجی به سوهو خیره شد..

"اره لباس..تو که به فکر نیستی..مثال قرار تو مهمونی مشهوره شب پارک باشه حتی به عنوان خدمتکارم

که باشه..باید یه لباس ترتمیز تنش باشه یا نه؟"

چانیول سری تکون داد:فراموش کرده بودم..الانم اومدم دنبالش استایلیستم بالا منتظره تا..

"پسرااااا کار تمومه..هی سوهو..باید زودتر این پسرو بهم نشون میدادی..به مدل شدن عالقه نداره؟البته منظورم مدله برند لوازم ارایشیه منه..خدایا باید ببینب ارایش چجوری به چشماش میشینه...حق نداره جای دیگه ای کار کنه خدایا...لعنتی همه چی بهش میاد"

دختر پر حرفل تندتند کلمات و پشت هم چید و سوهو با لبخند بهش خیره شد..

"وسطش نفسم بکش دختر"

دختر با لبخند موهای هایالیت شدشو پشت گوشش داد:میدونی که نمیتونم..اه شما پارک چانیولین؟

دختر قبل اینکه سوهو اقدام به معرفیش کنه جلو رفت و چانیول فقط کوتاه سر تکون داد..

"خواهره رافه..سالن استار و میشناسی؟همون سالن مشهوری که همه بازیگرا میرن..ایشون رئیسشه"

چانیول سری تکون داد و دستشو جلو برد:خوشبختم..

"منم همینطور..خیلی جذابین"

سوهو با اخم بهش خیره شد:هی تمومش کن..الزم نیست به هرکی میرسی اینو بهش بگی..

"من کجا به همه میگم جذابن؟اصلا تا حالا تو زندگیت همچین چیزی از من شنیدی که بهت بگم؟"

چانیول تکخند زد و سوهو با اخم بهش خیره شد:الان من حق ندارم بخاطر بیشعور بودن خواهرت تورو اخراج کنم راف؟

راف شونه اب بالا انداخت و بدون بیرون اوردن سرش از گوشیش جواب داد:خودت ازش خواستی بیاد..

سوهو چشماشو نازک کرد:خب الان بکهیون کجاست؟ چانیول که تقریبا حدس زده بود چخبره ناامیدانه عقب کشید..دختری که از قضا استایلیست هم بود الکی با بکهیون داخل اتاق نبودن..

انگار سوهو زودتر از اون دست به کار شده بود..

"داره لباسشو میپوشه..خیلی خوب شده اوپا"

سوهو با خنده بهش خیره شد:البته که از کارت تعریف میکنی..

چانیول نفسه عمیقی کشید و عقب گرد کرد..

"از اشاییتون خوشحال شدم..من دیگه باید برم"

سوهو با تعجب به چانیول خیره شد:کجا؟

چانیول لبخنده کوچیکی زد:میرم به کارا برسم هیونگ..

سوهو که میدونست چانیول میخواسته بکهیونو پیش استایلیستش ببره و حاال تیرش به سنگ خورده لبخنده عمیقی زد..

"مگه با بکی کار نداشتی؟"

چانیول نفسه عمیقی کشد:خیلیم مهم نبود من دیگه.. "اه هیونگگگگگگگگگگگگگگگ این خیلی خوشگلههههههههههههه"

بکهیون با ذوق دره اتاق و باز کرد و درحالی که از خوشحالی جیغ میکشید تو بغل سوهو پرید..

"هیونگ خیلی عالیه..خیلی..خیلی..خیلیییییی..واقعا ازت ممنونم"

با خوشحالی عقب رفت و سوهو وقتی باالخره تونست تمام قد ببینش با شگفتی دهنشو باز کرد..

سوهو:پش.مام..

بکهیون فوق العاده شده بود..لااقل برای جمعی که همیشه بکهیونو با لباسای راحت و موهای بهم ریخته دیده بودن..

سوهو تو خوابشم نمیدید اون کت مشکی براق با پولک های ریز که سراستین های پیرهن زیرش ازش بیرون زده بود انقدر بهش بیاد..

موهای مشکی براقش خیلی به صورتش میومد و ارایش چشماش..خدایا این دیگه زیادی بود..بکهیون زیادی جذاب شده بود..

انقدری که همه به محض ورودش با بهت بهش خیره موندن اما بکهیون بی توجه به نگاه های روش چرخید..

"کاملا اندازمه..چطوری انقدر سایزم گرفتی هیونگ؟این خیلی خوبه..هیونگ اخه چطوری برات جبران کنم؟"

بکهیون با لبای اویزون شده به سوهو که همچنان پلک نمیزد خیره شد:هیونگ؟هیونگگگگگگگگگگگگ؟

سوهو تو جاش پرید..نمیتونست چشم ازش برداره پس لبخنده بزرگی زد:خیلی بهت میاد بک..فوق العاده شدی..خیلی..خوب شدی..

بکهیون خجالت کشیده بود:نه خب..حداقل باالاخره داره پشت گردنم هوا میخوره..

با خنده گفت و سوهو با لبخند موهاشو عقب داد:انقدر خوشگل و جذاب و جیگر شدی بعد همه چیزی که میتونی بگی اینه؟

"نه هیونگ همش کاره نوناس وگرنه که من اینجوری نیستم"

راف با لبخند جلو رفت:برعکس خیلیم فوق العاده ای..من همون اول که دیدمت از زیباییت شوکه شدم

حاال که مرتب شدی بهترم شده..اعتماد بنفس داشته باش..

بکیهون با لبخنده عمیقی تشکر کرد:ازتون ممنونم..جدی میگم..

درحالی که اشک تو چشماش جمع شده بود دوباره بغل سوهو پرید و صدای لرزونش باعث شوکه شدن بقیه شد..

"ه.هی بک..چرا ناراحت شدی؟"

"ناراحت نشدم هیونگ..خیلیم..خیلیم خوشحالم..همش نگران بودم با خودم میگفتم حالا من که شخص مهمی نیستم که لازم باشه مرتب باشم یا لباس درست تنم باشه..اما بازم ته دلم خجالت زده بودم..حالا احساس بهتری دارم..واقعان ازت ممنونم"

سوهو رو بیشتر تو بغلش فشرد اما با دیدن چانیول از بالای شونه سوهو درحالی که دستاشو داخل جیبش کرده بود و عمیقا بهش خیره بود یک لحظه شل شد..

لعنتی از کی اینجا بود؟

بکهیون حتی فرصت نکرد دقیق نگاهش کنه چون چانیول به محض زدن رد نگاهش برگشت و بی تفاوت پشتشو بهش کرد..

"بک گردنمو شکوندی پسر..منم باید حاضر بشما"

با محو شدن چانیول از دیدش سریع عقب کشید و عذرخواهی کرد:اره اره..منم میرم اشپزخونه سر بزنم همیدوارم کارا درست پیش بره..نونا..راف هیونگ ممنونم..مرررسیییی..

بکهیون خیلی سریع از اونجا بیرون رفت درحالی که با دیدن چانیول کمی هیجان زده شده بود و خودشم علتش رو نمیدونست..اما چانیول یجوری بهش خیره بود..

"هی من وسایلو اماده میکنم زود بپر تو اتاق"

دختر با غرغر بعد از بکهیون به اتاق برگشت و سوهو با پوزخند به راف که همچنان محو بود خیره شد:هی مرد..اب دهنتو جمع کن...

"چه من؟خدایا سوهو اون بهم گفت هیونگ..میخوای هنگ نکنم؟"

راف با غرغر به سوهو خیره شد و سوهو شونه ای باال انداخت:هرچی بیشتر نگاه میکنم بیشتر حس میکنم عاشق شدی..

راف با شیطنت پوزخند زد:من که نه..اما برادر عزیزتون بدجور تو کفه.. سوهو درحالی که چشماش برق میزد سمتش شیرجه زد:جدی؟وای خدایا انقدر محو بکهیون شدم نشد واکنششو ببینم..بگو ببینم چکار کرد؟

راف درحالی که هنگ کرده بود عقب کشید:مثله عاشقایه دلباخته زل زده بود به صورت بکهیون..وقتیم بکهیون اسمه منو اورد میخواست بیاد پارم کنه..بعدم تا بک دیدش مثله بدبختای ماتم زده که شکست عشقی خوردن راشو کشید و رفت..

سوهو با ذوق توی هوا پرید:یسسسسسسس..یسسسسس..همینه..امشب برای مهمونی میمونی..به کمکت نیاز دارم..

"چه کمکی؟برادرت مشخصا ازم خوشش نمیاد چرا باید تو مهمونیش بمونم؟"

سوهو با لبخنده عمیقی نگاش کرد:دقیقا چون ازت خوشش نمیاد..اون روت حساس شده..منم باید بفهمم اینجا چخبره..این دوتا عجیب میزنن..

"بیخیال میخوای بگی پارک چانیوله خودشیفته عاشق خدمتکاره خونش شده؟"

"مگه با چشم ندیدی عجیب میزنه؟بعدم..بکهیون خدمتکار نیست کودن"

"کیم سوهووووووووووووووووو"

دختر با حرص جیغ کشید و سوهو تو جاش پرید:لعنت باید برمم..اومدممممم..

بخش اخر حرفشو دادکشید و به سمته اتاق دویید..

"هی صبر کن توضیح بده ببینم یعنی چی بکهیون خدمتکار نیست؟معلومه اینجا چخبره؟هی؟"

**********************************************************

"بکهیونا..ما اماده ایم"

بکهیون با لبخند به دختری که کنارش ایستاده بود نگاه کرد:خیلی خوب شدی نونا..

"نه به اندازه تو"

دخترک چشمکی زد و به پشت اشپزخونه رفت.. بکهیون با لبخند به دخترایی که دامن های جذاب مشکیشون تا زیر زانو میرسید و پیراهن های مردونه سفیدشون بیش از حد بهشون میومد لبخند زد..

تو همون مدت کوتاه به همشون نزدیک شده بود همشون خیلی زیبا و دوست داشتنی بودن و حالا که هرکدوم به خودشون رسیده بودن و مشغول مرتب کردن موهای همدیگه بودن هم دوستداشتنی بنظر میرسیدن..

وقتی بعد اماده شدن برگشت همه با دیدنش شوکه شده بودن.. موهاشو مشکی براق کرده بود و پیرهن مردونه سفیدی که استایلیست برخلاف نظره بکهیون اصرار زیادی داشت تا چندین دکمه اولش باز بمونه جذابیت بیشتری بهش میداد..

کته براقش و ارایش چشمش که یک خط ساده زرشکی زیر چشماش بود دیوونه کننده جذابش کرده بود.. بکهیون خودشم چندلحظه اول خودشو نشناخته بود..اون به پوشیدن هودی ها و لباسای اور سایز که سن پایین تر نشونش میدادن عادت کرده بود و هیچوقت انقدر مردونه نشده بود..

"..بکی"

چن با لبخند جلو اومد..

"باید یه کاری انجام بدی..توی سالن باش که وقتی غذارو بیارن..بادیگاردا میارنشون جلو در..دخترا رو راهنمایی کن تحویل بگیرن و کاراشو توی اشپزخونه انجام بدن..باید سریع باشیم و ممکنه کارا بهم گره بخوره پس اماده باش"

بکهیون با لبخند بهش خیره شد:باشه فهمیدم نگران نباش..همه چی مرتبه درسته؟

چن لبخند زد..لبخندی که بنظر بکهیون زیادی ناراحت و گرفته بود..

"اره همه چی فوق العاده شده بکهیون کارت عالی بود پسر"

چن با زرنگی بحث رو پیچوند..البته که متوجه شده بود بکهیون حال خودشو میگه نه مهمونی..

بکهیونم تصمیم گرفت زیاد تحت فشار نزارش و سری تکون داد..

"فقط با کمک تو تونستم چن..امیدوارم تا اخرش اوکی پیش بره..نمیخوام چانیول باز رم کنه"

بک با خنده گفت..

"کاری نکردم..نگران نباش امروز انقدر جذاب شدی که چانیولم نمیتونه بهت چیزی بگه"

بکهیون ادامش نداد اما از ته دل از چن ممنون بود..تمام مدت توی محیط بیرون ایستاد وبه کار باغبونا و مسئولای برق رسیدگی کرد..حتی دخترا هم اون اورده بود و با بکهیون اشنا کرده بود..

کارای هماهنگی با دی جی..همه رو چن انجام داده بود و بکهیون اگر میخواست صادق باشه فقط توی اشپزخونه نشسته بود و چیزکیک هارو تست کرده بود..

انقدری که حس میکرد دل درد شده..

"بکهیون..میتونم..میتونم ازت یه چیزی بخوام؟"

چن درحالی که پشت موهاشو میمالید زمزمه کرد..چن خیلی سردرگم بنظر میرسید و بکهیون واقعا دوست داشت بهش کمک کنه..

اما چن حتی نمیدونست چجوری باید سر صحبت رو با بکهیون راجب شیو باز کنه..

"اره چیزی شده؟"

بکهیون با ناراحتی زمزمه کرد..اما قبل اینکه چن بتونه دهنشو باز کنه یکی از بادیگاردا وارد شد و با صدای بلندی فریاد زد.. "رسیدن..رسیدن"

چن که میدونست جریان چیه دستی به شونه بکهیون کوبید:من میرم بکی..

بکهیون با گیجی به اطراف خیره شد..چندین مرد با میله های بلند وارد شدن و به وسط سالن رفتن..چندتا جعبه ابزار بزرگ هم همراهشون بود و بنظر میرسید بخوان سالن رو بکوبن..

"اینجا چه خبره؟"

یکی از دخترا درحالی که سینی های دسرو به سالن میبرد فریاد زد:برای رقصنده هاست..

البته که بکهیون میدونست کاربرد اون میله های لعنتی چیه..حتی با اینکه تا به حال از نزدیک ندیده بودشون..

اونم مثله هرجوون دیگه ای اولین هاشو تو اتاق خودش با کمک سایت پورن هاب تجربه کرده بود..البته یه تجربه سخت..به شکل عجیبی اون واقعا به سختی تحریک میشد و حتی گاهی با چندین ساعت فیلم دیدن هم اتفاقی براش نمیوفتاد..

سرو صداها بالا گرفت و خنده های لوند کل سالن و پر کرد..

بکهیون با دیدن دخترای نیمه برهنه اب دهنشو قورت داد.. دخترای اشپزخونه با هم پچ پچ میکردن و چن بدون ذره ای لطافت به دخترای زیبای پیش روش نکته های لازم رو گوشزد میکرد..انگار فقط چن بود که هیچ توجهی به زیبایی بدن هاشون نداشت..

بادیگاردا دهنشون اب افتاده بود و بکهیونم انقدری کنجکاو و شوکه بود که نتونه نگاهشو ازشون بگیره.. هرکدوم ست لباس زیر با رنگ های جیغ و جذاب پوشیده بودن و کفشای ده سانتیشون بنظر بکهیون ترسناک نشونشون میداد..

بکهیون نگاهشو بینشون چرخوند..

وقتی با یکیشون چشم تو چشم شد و دختر با لوندی براش چشمک زد..باعث شد دوباره اب دهنشو با شدت قورت بده..

خیلی خوشکل بود..موهای یخیش به چشمای خاکستریش میومد و سفیدترین پوست رو بین دخترای به صف شده داخل سالن داشت..

چن تقریبا نیم ساعت باهاشون حرف زد.. اما خب بکهیون از میون همه حرفا فقط یه چیز رو کاملا واضح شنید..اونا حق نداشتن با کارکنا خوشبگذرونن پس بکهیون شونه ای بالا انداخت و با گرفتن نگاهش ازشون به پشت اشپزخونه رفت..

شمردن لیوانای شراب جذاب تر از اون دخترا بنظر میرسید..

مخصوصا وقتی قرار نبود چیزی به بکهیون برسه..

************************************************************

مهمونی شروع شده بود..زنا و مردای مسن تر با لباسای شیک و بلند وارد میشدن درحالی که کتاشون بوی نویی میداد..

پشت بندش نوبت دخترا و پسرای جوون و مایه دار بود.. پیراهن های کوتاه و یقه های باز..حالا حرف نوناش راجب دکمه های بسته لباسش رو میفهمید..انگار واقعا کار پیرمردها بود..

پس نامحسوس دو دکمه اولشو باز کرد و دوباره مثله ندید بدیدا به مهمونا خیره شد..

بکهیون فقط توی اشپزخونه نشسته بود و کاری نمیکرد اما علاقه ای هم به رفتن توی اون جمع سرخوش نداشت..

پدرش با اینکه پولدار بود هیچوقت مهمونی نمیگرفت اگرم داخل مهمونی ای شرکت میکرد اصراری به حضور اون و کیونگ نبود..

اوناهم که علاقه ای به جمع های سنگین و غیرصمیمی نداشتن پدرشون رو همراهی نمیکردن..پس لااقل خیالش راحت بود که قرار نیست کسی اینجا بشناستش..

به هرحال پدرش همیشه اونارو پشتیبانی میکرد و همین باعث شده بود اونا تو انتخاب رشته دانشگاهی هم ازاد باشن و هیچکدوم رشته مربوط به شرکت و کار پدرشون رو دنبال نکرده بودن..

همین محبت و درک بیش از حد پدرش بود که باعث میشد بکهیون نتونه چانیول رو درک کنه..پدرش چه اسیبی میتونست به این موجود وحشی زده باشه؟

بکهیون کم کم اعتماد بنفسشو از دست میداد دیدن اون همه پسر و دختر زیبا و پولدار باعث میشد بیشتر دلش بخواد اونجا خودشو حبس کنه..

دی جی ای که چن تمام روز باهاش حرف میزد اهنگای تند و انتخاب میکرد و با اینکه سالن تاریک نبود اما از رد سایه هاشون بکهیون میفهمید که دخترا و پسرا چجوری وسط سالن رو شلوغ کردن و تو بغل همدیگه میرقصن..

خداروشکر چانیولو هم ندیده بود..اما از دخترایی که داخل سالن مسئول پذیرایی بودن شنیده بود که وقتی وارد شده تا چند دقیقه سکوت شده و همه مات و مبهوتش شدن..

البته که اون خوشتیپه حتی بااینکه بکهیون اصلا یادش نمیومد چی پوشیده اما خب..چانیول جوری بود که هرچی میپوشید فوق العاده بنظر میرسید..

"داری لذت میبری؟"

بکهیون پوکر به دخترک خیره شد..البته که نه فکر کردن به چانیول لذت بردن داشت؟حسرت خوردن داشت..

"اره نونا عالیه..اصلا نمیخوام از اینجا بیرون برم"

دخترک خندید:ناراحت کنندس..چون دیگه باید بری تو سالن..این همه تیپ نزدی که اینجا بشینی هوم؟کاری که چن گفتو یادت رفته..

بکهیون پوکر نگاش کرد..اصلا نمیدونست چرا تیپ زده..

"شوخی میکنی؟"

"نه بکهیون یکارم برای من بکن من میام جلو سالن..تو هم که به عنوان مهمون اشتباه میگیرن..برو یه چرخی بزن چیزی کم بود علامت بده تا به دخترا بگم جایگزین کنن..شراب ابمیوه کیک و دسر..بجنب"

"نمیشه من جلو سالن وایستم؟"

بکهیون با لحنه زاری نالید و دخترک دستشو کشید و به بیرون هلش داد:نه..من مشخصه اینجا خدمتکارم..برو خودتو نشون بده شاید یه دختر پولدار مختو زد و شوگرمامیت شد..

"نونااااااااااااا"

بکهیون تقریبا جیغ کشید وقتی به وسط سالن پرتاب شد..

بدون اینکه سرشو بالا بیاره از بین جمعیت عبور کرد و بی تفاوت سمته یکی از دخترا رفت..

"همه چی هست؟"

"یه سینی شراب دیگه میخوام..خیلی داغشون کردن"

با سر به رقص میله دخترای برهنه با اهنگای لایت و تندی ک دی جی پشت هم پخش میکرد اشاره کرد و رفت..

بکهیون با علامت و اشاره به نوناش فهموند شراب میخوان و وقتی دختر متوجه شد بی توجه به بکهیون با سرعت به سمته اشپزخونه برگشت..

اگر چیزی کم بود صدای چانیول درمیومد و البته که همه حداقل یکبار صدای غرغرهای اون وحشی رو شنیده بودن و قطعا کسی نبود که علاقه ای به دوباره شنیدنش داشته باشه..

بکهیون با رفتن نوناش اخم کرد و لباش اویزون شد:اره..مرسی که منتظرم موندی نونا..

چشماشو چرخوند و موهای کوتاه شدشو با توجه به عادتش تو این مدت عقب داد..حتی دلش نمیخواست به اون جمع نگاه کنه با اینکه سنگینی نگاه بعضی رو روی خودش حس میکرد فقط چرخید تا به اشپزخونه برگرده..

"هی خوشکله..یکم وقت برای شیطونی داری؟"

با صدای لوندی که شنید بالافاصله سرشو بالا گرفت..اما با دیدن همون دختر مو یخی چند قدم عقب رفت..

به اطرافش خیره شد..شاید مخاطبش کس دیگه ای بود اما کسی اون اطراف نبود پس بکهیون سرفه ای کرد:اهم..امم نه ممنون..من باید برم..

دختر خودشو جلو کشید و لبخنده بزرگی زد:خدای من تو خیلی سوییتی..میتونیم باهم بازی کنیم..شرط میبندم به راحتی میتونم نالتو در بیارم هوم؟

بکهیون خودشو عقب تر کشید تا فاصلش حفظ بشه اما دختر با گرفتن یقه کتش و مالیدن سینه هاش به بدنش باعث شد سرجاش کپ کنه..

"خیله خب پسر..میتونیم بریم تو یکی از اتاقا؟دارم بهت پا میدم..متوجهی سوییتی؟"

دختر به قصد تحریک کردنش خودشو بیشتر بهش مالید اما بکهیون هیچ حسی نداشت..فقط معذب بود که این اتفاق داره وسط یه سالن با بیشتر از صد نفر ادم اتفاق میوفته وگرنه ذره ای احساس تحریک شدن نداشت..

پس دستشو روی مشت دختر گذاشت و با باز کردنش از دور یقش از خودش دورش کرد..

"متاسفم اما من از کارکنای اینجام..نمیتونم همچین کاری کنم"

چهره دختر وا رفت..فکر میکرد بکهیون با اون تیپ و ظاهرش یکی از پسرای پولدار و جوون مهمونی

باشه نه یه کارکن ساده اما خب اون هنوزم جذاب بود...

پس با لوندی عقب کشید و خندید:بسیار خب..به هرحال نگاه کردن رقصم برای همه رایگانه..پس لذت ببر..

دختر رقصنده به ارومی زمزمه کرد و برگشت..از میله روبروش بدون کوچیک ترین مشکلی بالا رفت..

پاهای برهنش که دور میله حلقه شد و گردنش که به عقب چرخید باعث شد بکهیون بهش زل بزنه..

بکهیون با دهن باز بهش خیره بود..واقعا استعداد میخواست..

چطوری از روی اون میله ها سر نمیخورد؟

دخترک با سرعت میچرخید و برعکس میشد و قسمت های بیشتری از بدنش رو به نمایش میزاشت..

بکهیون با دهن باز به حرکاتشون خیره بود که با برخورد کسی بهش به عقب برگشت..

با دیدن صورت خندون و برنزه راف کنارش لبخند زد:سلام..

"سلام بکهیون..خوشمیگذرونی؟"

با شیطنت زمزمه کرد و بکهیون با تعجب بهش خیره شد..

"چی؟اوه نه..من..اومدم ببینم چیزی کم نباشه"

راف خندید:اما خیلی مشتاق بهش نگاه میکنی..دیدم که بهت پا داد لعنتی..چجوری تونستی ردش کنی؟میخوای بگی از بدنای برهنشون خوشت نمیاد؟

بکهیون دهنشو کج کرد..از حرفای راف حس بدی نداشت..اون مرد خوبی بنظر میرسید..

"نه من..من فقط کنجکاو شدم"

بکهیون درحالی که از خجالت گوشاش سرخ شده بود زمزمه کرد..

"پس من خیلی بی جنبم..بدجوری داغ کردم"

راف با تعجب نالیدو بکهیون شوکه شد:با دیدن همچین چیزی تحریک میشین؟

"شوخی میکنی؟جوری میگی همچین چیزی انگار هیچی نیست..یه میله کوفتی لای پاشونه"

بکهیون پوکر شد..نکنه مشکل جنسی داشت؟

"من اصلا با این چیزا داغ نمیکنم..کلا خیلی سخت..خیلی سخت داغ میشم"

بکهیون با خجالت زمزمه کرد اصلا نمیدونست چرا داره دراین باره به راف میگه..

فقط اون مرد حس دوستانه ای بهش میداد و خارجی بودنش باعث میشد بکهیون حس کنه فرهنگ ازاد تری داره و میتونه باهاش راحت باشه..

راف خندید:خیله خب بکهیون..حتما چون انقدر جذاب هستی کسی به چشمت نمیاد..تو خیلی زیبا شدی..

بکهیون نتونست جلوی اخم کردنشو بگیره:شما که..

راف که متوجه منظورش شده بود چشماشو درشت کرد:خدای من نه..من از پسرا خوشم نمیاد بکهیون حتی اگه به اندازه تو جذاب باشن..اما برای این لعنتیا..بدجورمیتونم بزنم بالا..

راف با گوشه چشم به دخترای رقصنده اشاره کرد و بکهیون به ارومی لبخند زد..

"تو چطور؟"

بکهیون بهش خیره شد:چی چطور؟

"گفتی با این چیزا تحت تاثیر قرار نمیگیری..خب این طبیعی نیست..گرایش متفاوتی داری؟"

بکهیون گیج نگاهش کرد:نه..من..فقط تا حالا..فقط فرصتش پیش نیومده..به این چیزا فکر کنم و تجربش کنم..

راف مثله خنگا نگاش کرد واقعا هنگ کرده بود به یه قصده دیگه نزدیک بکهیون شده بود اما حالا خودشم کنجکاو شده بود و دلش میخواست بحثشون ادامه دار باشه..

"داری میگی تا الان دوست دختر نداشتی؟میخوای منو سکته بدی؟"

بکهیون اروم خندید و باعث شد چشماش چین بخوره..

"واقعا فقط شرایطش پیش نیومده..تا همین امروز تا به حال یکبارم تو جمع های دخترونه نبودم..مادرمو وقتی خیلی کوچیک بودم از دست دادم و با پدر و برادرم زندگی میکنم پس..میدونی محیط اطرافم یکممردونه تر از چیزیه که باید باشه"

راف لبخنده کوچیکی زد:اما بین دخترا طرفدار داری..دختره هنوزم داره بهت نگاه میکنه...

بکهیون به دختر رقصنده نگاه نکرد و فقط برای راف سری تکون داد..

البته که اونم پیشنهاداتی داشت اما هیچوقت بهشون فکر نکرده بود..

همیشه انقدر میخواست درس بخونه و تو کاری که دوست داره موفق بشه که دیگه وقتی برای این جور فکرا نداشت..

بنظرش باید خیلی بیکار میبود که به یه معشوقه فکر کنه..

راف چندلحظه سکوت کرد.. اما بعد خیلی یهویی خودشو جلو کشید و وقتی لباش مماس گوشه بکهیون شد انقدری جا خورده بود کهنتونه از جاش جم بخوره..

"پس اگه علاقه ای نداری..برای من جورش کن..چون من خیلی دوست دارم به جای رقص میله مهارتش رو توی تختم ببینم بکهیونا"

نفسای گرم راف به گردنش برخورد کرد و بکهیون خواست از حرکت یهویی اون مرد شکایت کنه اما با صدای داد چانیول که حتی تو اون شلوغی هم کاملا مشهود بود به سرعت عقب کشید..

لعنتی..

دیگه چی شده بود؟