بکهیون

چند قدم عقب رفتم..نه نه این امکان نداشت،چانیول داشت تبدیل به یک خون آشام میشد..

این ممکن بود حتی بد تر از موقعی باشه که یک نیمه خون آشام بود..نه ممکن نه.‌حتما!!!!

چند قدم دیگه عقب رفتم و خواستم فرار کنم که با صدای داد بلندش سر جام میخکوب شدم..

-کدوم گوری میری؟تکون بخوری میکشمت..

آب دهنمو قورت دادم و سعی کردم همونجا غش نکنم..

-بک..بکه..تو قبلا دیدی...بک.بکک

با خودم زمزمه میکردم تا شاید آروم شم..

چشمامش قرمز بود با رگه هایی از رنگ زرد،ناخناش بلند شده بود..به حدی که اگه داخل گوشتت فرو میبردش مطمئنا به قلبت برخورد میکرد..دندونای نیشش بیرون زده بودن و رگای دور چشماش متورم بودن..

صداش دورگه شده بود و حتی از صدای کلفت قبلیش هم ترسناک تر بود..

دور دهنش،دندوناش و ناخوناش خونی بود..خونش به رنگ سیاه میزد و باعث میشد که فکر کنی ممکنه خون قرمز وجودنداشته باشه!!

چانیول:بکهیون..زود باش بیا اینجا

سریع سرمو تکون دادم..آروم آروم جلو رفتم.صداش به تنهایی باعث ترسیدن میشد و نمیخواستم بیشتر از این عصبانیش کنم.

همون موقع سمت در روبه رو چرخید و تنها با برخورد محکم دستاش و ناخوناش با در،در از وسط سوراخ شد و همینطور از جا کنده..

بیلو محکم تو سینم کوبید و اول خودش پاشو تو اون اتاق سرد گذاشت.

بر خلاف کل مدرسه که همیشه گرم بود،این اتاق همیشه سرد بود!! مثل مرده شور خونه!!

-بکن..زمینو بکن..

-چ.‌چی؟

زبونم قفل شده بود و همین قدر هم که میتونستم کلماتو از دهنم خارج کنم خیلی بود..

-فقط یکبار توضیح میدم..به خون نیاز دارم و عصبی  پس گوش کن.

قراره کسایی که اینجا مردن..و دفن شدنو بیرون بیاریم گرچه الان پودر شدن و شاید اسکلت..

اونا قربانیای این مدرسه ان که زیر این خاکن..حداقل کسایی که اینجا دفن شدن..

بعد این حرف،ناخوناشو تو زمین فرو کرد و محکم به سمت بالا کشید..با این کار سرامیک کل زمین کنده شد و چیزی که دیده میشد فقط خاک بود..

-بکن زود

بدود هیچ حرفی بیلو برداشتم و شروع کردم به کندن..با دستاش خاکو کنار میزد جوری که فکر میکردی آبه..

اون لحظه مثل یک ربات عمل میکردم و فقط توانایی گوش دادن داشتم!!

---------------------

کای

به سهون که رو یکی از پنج تا تخت دو نفره ی اتاق نشسته بود خیره شدم..هنوز نمیفهمیدم چرا ما؟؟

کریس گلوشو صاف کرد و ادامه داد..

-برای آزاد کردن روح قربانیا به کمک شما نیاز داریم..شما تو مدرسه تنها کسایی بودین که مارو دیده بودین..یعنی به طور قطع تنها کسایی که بعد دیدن ما زنده موندین..

و اینکه،وقتی میاین این حتما بسته های مرغ هم بیارین.

باید بیاین وگرنه به عنوان کسایی  که تو این راه کمک نکرده خورده میشین و روحاتون اینجا موندگاره..و این دفعه کسی نیست که بیاد و آزادتون کنه،به زبون دیگه تا ابد از زندگی کردن تو دنیا های مختلف محرومین..

این بار پنجم بود که کریس توضیح میداد..

تاعو هوفی کشید و جلو اومد

-اگه به یه بچه ی پنج ساله هم میگفتی میفهمید،تو چرا اینقدر خنگی کای؟

چیزی نگفتم..اون لحظه چیزی نداشتم بگم..منی که جواب همرو میدادم اون لحظه چیزی از زبونم خارج نمیشد!!

به سوهو نگاه کردم..از درد قرمز شده بود و به بدن من تکیه داده بود.سهون متوجه سوهو شد و پرسید:سوهو چش شده؟

نگاه همه به سمت سوهو برگشت..

کریس آهی کشید و گفت:مامانم..اون توعه!!